سلام امروز یه عالمه حرف دارم.
انگار تو این دانشگاه همه دست به دست هم دادند تا منو پشمکو تو شک بندازند که یا باهم نسبتی باهم داریم یا نه؟؟!!!
دیروز یکی از دوستان اومد به منو پشمک یه چیز جالب گفت. موضوع از این قرار بوده که منو پشمک این ترم،چهارشنبه ها آزمایشگاه معماری داریم و هنوز سر کلاس نرفتیم. استاد شنبه رفته سر کلاس اون یکی گروه آزمایشگاه معماری و گفته:تو گروه چهارشنبه 7تا پسر داریم و یکی دختر. این دختر بیچاره تنهاست و فکر نمیکنم قبول کنه با هیچ پسری تو یه گروه قرار بگیره.یکی از شما فداکاری کنید و برید تو گروه چهارشنبه تا اون بیاد شنبه. آقای وحدت گفته استاد فعلا اسمهاشون را بخونید
استاد: باقلوا، پشمک،...
وحدت: استاد صبر کنید. این دوتا که زن و شوهر هستند
استاد: شما مطئنی اینا زن و شوهرند؟
- بله استاد
- مطمئن مطمئنی؟
- بله
- مطمئنی هنوز هم زن و شوهرند
- تا جایی که ما خبر داشتیم هنوز زن و شوهر بودند.
......
این یعنی چی؟ یعنی اینقده کشکیم.
حالا بشنوید از امروز. منو پشمک و الهه و علی روی حیاط نشسته بودیم و طبق معمول درحال سر به سر هم گذاشتن بودیم. یکی از بچه ها گفت: یک عدد حراست بدجوری داره ما را زیر نظر گرفته الان که بیاد بگه شما دوتا باهم نسبتی دارید؟
چند دقیقه بعد همین اتفاق افتاد و پشمک گفت بله زنو شوهریم. ماهم زدیم زیر خنده. حالا این جناب اومده یه ساعت ما را توجیح میکنه که ما وظیفه داریم از نسبتای شما مطلع بشیم.
بابا بیخیال. خیتی که دیگه اینهمه ناراحتی نداره. جالب اینجاست که مادوتا صبح از جلوی حراست ورودی رد شدیم و من گفتم چرا اینا از ما نمیپرسند ما باهم چه نسبتی داریم؟(تا من باشم این حرفا را نزنم)
دیشب زهرا (یکی از بچه های دانشگاه که پنچ شنبه عروسیشه) بهم تلید و ازم خواست برم براش خنچه داماد ببندم. منم ظهر بعد از کلاسم با الهه رفتم اونجا و براش بستم. یه عالمه خوشگل شد. خدا را شکر، مامانش اینا خیلی خوششون اومد و کلی برام دعا کردند. همین دعا برام یه دنیا ارزش داره.
خوش باشید
پی نوشتا:
1. تصمیمایی که گرفتم را دارم اجرا میکنم.
2. یکی از دوستام خیلی کارش گیره. براش خیلی دعا کنید. بهترین دوستم داره پرپر میشه.
3. یکی به من بگه چطوری میتونم از آیکن تو وبلاگم استفاده کنم.
4. بالاخره به قول استاد طهماسبی نفرینای ما گرفت و استاد این ترم هم موند. به نظر من اگه بره جاش خیلی خالیه. خیلی هوای دانشجو را داره.
5. گله دارم از دوستانی که سر میزنند و نظر نمیدند.